صحرا بلاگ

صحرا بلاگ, دانلود فیلم,دانلود آهنگ,دانلود رمان,دانلود نرم افزار,دانلود بازی, متن آهنگ, نقد و بررسی فیلم و سریال, ترجمه آهنگ و...

رمان آنلاین پرستار شیطون من

رمان پرستار شیطون من یک رمان عاشقانه زیباست که به صورت آنلاین منتشر میشود. جهت خواندن و دانلود رمان پرستار شیطون من بدون سانسور با فرمت PDF و لینک مستقیم رایگان با مجله‌ی هیلتن همراه باشید.

خلاصه و دانلود رمان پرستار شیطون من

داستان رمان پرستار شیطون من درباره پرستاری به نام گیتا سلحشوری‌ست که اتفاقی صحبت‌های دکتر مهرزاد در رابطه با ارث پدر بزرگش و نقشه‌ای که در سر دارد را میشوند و…

دانلود رمان پرستار شیطون من

ادامه مطلب...
۱۲ خرداد ۹۹ ، ۰۷:۰۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Milad Habibi

دانلود رمان فصل توت از منیر کاظمی

معرفی: رمان فصل توت یک رمان عاشقانه و اجتماعی سه جلدی بسیار زیبا و پرطرفدار به قلم منیر کاظمی ست که توسط نشر علی منتشر شده است. جهت دانلود فصل اول رمان فصل توت و همچنین نحوه خرید این مجموعه سه جلدی و خواندن بخش هایی از آن همراهِ مجله هیلتن باشید.

 

خلاصه و دانلود رمان فصل توت

داستان این مجموعه در رابطه با دختری به نام فیروزه و در سه بخش است:

بخش اول:
فیروزه ،دختریه که تو یه خانواده پولدار ولی داغونی تو اصفهان زندگی میکنه،مادرش مشکل روانی داره باباش یه آدم بی مسئولیته ،خاهرو برادر بزرگشم آدمای موجهی نیستن یه خاهر کوچیکم داره که تو حاشیس
پسر عموش خیلی اذیتس میکنه،به اسم دوست داشتن،تو داستان معلوم میشه که تو نوجوونی پسر عموش بهش تجاوز کرده ،این بخش درمورد خانواده و پسر عموشه
فیروزه دانشگاه قبول میشه رشته مکانیک،اونجا با پسری به اسم میعاد که بچه تهرانه و پسر پولداریم هست اشنا میشه
میعاد فیروزه رو دوس داره بعد از مردن مامان فیروزه خیلی بهش کمک میکنه که فیروزه مستقل شه و از دست اذیتای پسر عموش(مسیح) خلاص شه، تو خونه ی فیروزه رفت و آمد میکنه باهاشم رابطه داره

 

دانلود رمان فصل توت

۱۲ خرداد ۹۹ ، ۰۷:۰۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Milad Habibi

دانلود رمان استاد خلافکار

دانلود رمان استاد خلافکار

دانلود رمان استاد خلافکار

 

خلاصه و دانلود رمان استاد خلافکار

رمان در رابطه با دانشجویی است که در پایین شهر زندگی میکند و قصد دارد… .

 

 

دانلود رمان استاد خلافکار

 


بخش هایی از متن رمان استاد خلافکار

چند تقه به در کلاس زدم و وارد شدم.
با ورودم همه ی نگاه ها به سمتم برگشت و رشته ی کلام استاد از دستش در رفت.
فوری شروع به آنالیز صورتش کردم.
چشمای سبز،صورت شش تیغ… خودش بود.امیر کیان فرهمند.

خیلی سریع دست و پام و جمع کردم و در غالب یه دانشجوی سال اولی فرو رفتم و گفتم
می تونم بشینم؟ می دونست قراره امروز یه دانشجوی انتقالی داشته باشه برای همین پرسید : لیلا سماوات؟
سری تکون دادم که گفت
بفرمایید! تشکری کردم و میز اول نشستم. عمدا این کار و کردم تا ریز ریز رفتارش رو زیر نظر بگیرم. مشغول تدریس شد و من فقط نگاهم پی رفتار و نوع حرف زدنش بود. توی کارش مهارت داشت،طوری که هیچ احدی شک نکنه شغل واقعی این استاد چیه! به همین دلیل من برای این مأموریت انتخاب شدم. چون تنها کسی که می تونست نقش مقابل این استاد عوضی هیچی ندار باشه یه بازیگر ماهر مثل خودشه! به محض تموم شدن کلاس از جام بلند شدم و زودتر از بقیه به سمتش رفتم.باید خودم و بهش نشون میدادم باید گزینه ی بعدیش من می بودم. یه دانشجوی به اصطلاح بی کس که خانواده ای نداره.. یه طعمه ی خیلی خوب. با دیدنم لبخند کوتاهی زد و گفت تدریس چطور بود؟
سعی کردم حسابی توی نقشم فرو برم و گفتم
_عالی استاد منتهی من به مبحث و نفهمیدم میشه دوباره برام توضیح بدید؟
سری تکون داد… کم کم کلاس داشت خلوت میشد.
جزوه مو جلوش باز کردم و یه بخشی و نشون دادم.
وقتی خم شد روی میز دستم رو کنار دستش گذاشتم و با خم شدن صورتم رو نزدیکش بردم.

۰۵ بهمن ۹۸ ، ۰۴:۵۴ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Milad Habibi

دانلود رمان تدریس عاشقانه

رمان تدریس عاشقانه یک رمان عاشقانه و استاد دانشجویی به قلم ترنم میباشد که هم اکنون میتوانید با لینک مستقیم و فرمت pdf بدون سانسور و رایگان برای اندروید و ایفون و کامپیوتر و لپ تاپ از مجله اینترنتی هیلتن اقدام کنید. این رمان هم اکنون درحال تایپ بوده و تا آخرین پارت منتشر شده در سایت قرار داده شده است.

خلاصه و دانلود رمان تدریس عاشقانه

رمان تدریس عاشقانه یک رمان استاد دانشجویی هست که داستان دانشجوی شیطون و جذابی رو روایت میکنه که عاشق استادش میشه اما استاد یه مرد غرور و… است.

 

دانلود رمان تدریس عاشقانه

 

 

    دانلود رمان تدریس عاشقانه

     

    بخش هایی از رمان تدریس عاشقانه

    دستم و زیر چونم زدم و با لذت به استاد ترم جدید نگاه کردم.
    پری سقلمه ای به پهلوم زد و گفت
    مثل اینکه حسابی چشم تو گرفته ها…لابد الان داری خیالبافی می کنی.بین این همه کشته مرده تو شانسی نداری رفیق! آهی از سر لذت کشیدم و گفتم یه حسی بهم میگه این دیگه نیمه ی گمشدمه.
    خندید و گفت
    تو هر روز راجع همه همین حسو داری من که میگم کمتر دنبال نیمه ی گمشدت بگرد.میگم نکنه نیمه ی گمشدت همون فامیل از فرنگ برگشته تون باشه هان؟ با انزجار صورتم و جمع کردم و گفتم خدا نکنه! اه اه… تو نمی‌دونی مامانش…
    حرفم با صدای محکم استاد قطع شد
    اگه بحث تون واجب تر از درسه تشریف ببرید بیرون. آب دهنم و قورت دادم و گفتم واجب تر که هست استاد. اما ما همینجا راحتیم.
    همه خندیدن. از اینکه ضایعه ش کردم حرصش گرفت. سر ماژیک رو بست و گفت
    بفرمایید…هر چی تا اینجا تدریس کردم و کنفرانس بدید. در حالی که محو صورت مردونه ش شده بودم مسخ شده گفتم عشق…
    باز همه خندیدن. یه تای ابروش بالا پرید و گفت
    تدریس عاشقانه نکردم من خانوم….تشریف بیارید کنفرانس درس و بدید. چه قدر احمق بود. نمی‌فهمید من حواسم به درس نه فقط به قد و بالای خود تازه واردش بوده؟ بلند شدم و کوله مو برداشتم گفتم من هیچی نفهمیدم چون حواسم به کلاس نبود. الانم با اجازه میخوام برم.
    صورت مردونه ش قرمز شد و گفت
    پس بیخیال این واحد بشید چون دیگه حق حضور توی کلاس منو ندارید زیر لب گفتم بهتر مرتیکه ی عقده ای…
    چند نفر دورم صدامو شنیدن و ریز خندیدن. آقای استاد هم اخماش شدیدتر شد.
    زیر نگاه سنگین همه از کلاس بیرون رفتم!ما رو بگو یه ساعت راجع کی خیالبافی میکردیم. بمیرم بهتره تا اینکه نیمه ی گمشدم تو باشی


    کلید انداختم و وارد شدم.با حسرت نگاهی به طبقه ی پایین خونه مون انداختم. تا قبل از اینکه پسر از فرنگ برگشته‌ی عمه بیاد این طبقه تمام و کمال مال من بود حالا حتی تختمم تصاحب پسر عوضیش شده بود.
    با خستگی مقنعه‌مو در آوردم. آخ چی میشد اگه روی تخت خودم میخوابیدم؟
    اون طوری که آمار داشتم پسر تحفه ی عمه اکثر شبا نمیاد.یا اگرم بیاد آخر وقت بیاد.
    با وسوسه ی شیطانی که شدم در طبقه ی پایین و باز کردم و رفتم داخل…
    خونه ی عزیزم نمیدونی دلم چه قدر برات تنگ شده بود.
    کولر و روشن کردم و به عادت همیشه لباسام و از تنم کندم و پریدم روی تخت و ملافه رو روی خودم کشیدم و از اونجایی که توی فامیل به خرس قطبی معروف بودم بیخیال غم دنیا چشمامو بستم


    با حس تکون خوردن تنم غرق خواب گفتم
    هممم صدای مردونه ی غریبه ای رو نزدیک به خودم شنیدم اگه دلتون میخواد بیدار شید.
    چشمام گرد شد و مثل برق نشستم.با دیدن یه مرد غریبه با بالاتنه‌ی برهنه ی خیس چشمامو بستم و گفتم
    کافری تو… حجاب تو رعایت کن صدای حیرت زده‌ی مردونه ش توی گوشم پیچید تو اینجا چیکار میکنی؟
    چشمامو باز کردم. اما به جای اون چشمم به سر و وضع خودم افتاد و خشکم زد.
    کم کم فهمیدم اوضاع از چه قراره چشمامو بستم و دهنمو باز کردمو جیغ بنفشی کشیدم که خیلی سریع دستشو روی دهنم گذاشت و هلم داد روی تخت و خودشم به سمتم خم شد.
    آب روی موهاش روی صورتم ریخت. چشمامو گرد شده بهش انداختم.صورتش یه سانت با صورتم فاصله داشت. چه قدر هم آشنا بود قیافش…
    در حالی که زل زده بود به چشمام گفت
    دستم و از روی دهنت برمیدارم اما جیغ نزن باشه؟ سر تکون دادم.دستشو از روی دهنم برداشت… خواستم حرفی بزنم که با صدای عصبی بابام رنگ از رخم پرید شما دو تا چه غلطی دارید می کنید؟
    با شنیدن صدای خشمگین بابام برق گرفته از روم بلند شد…

     

    دانلود رمان تدریس عاشقانه

      ۰۵ بهمن ۹۸ ، ۰۱:۳۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
      Milad Habibi

      نگاهی بر رمان اتاق کاهگلی به قلم سروش

       

      اتاق کاهگلی یک رمان ترسناک، عاشقانه و اجتماعی خیلی قشنگ به قلم سروش.م هستش که امروز تصمیم گرفتم بهتون معرفی کنیم. به گفته ی خود نویسنده رمان بر اساس داستان واقعی نوشته شده پس پیشنهاد میکنم به هیچ عنوان از دستش ندید!

       

      معرفی و خلاصه رمان اتاق کاهگلی

      اتاق کاهگلی یه رمان دوجلدی خیلی قشنگه که میتونید با استفاده از لینک زیر نقد و بررسی اشو بخونین و دانلودش کنید.

      رمان اتاق کاهگلی

      اتاق کاهگلی یه رمان پر از فضای ترس و دلهره، راز و رمز و حوادث ناگواره. رمانی که به قشنگی هرچی تمامتر میتونه ترس، عشق و خیلی چیزهای دیگه رو براتون به تصویر بکشه. جلد دوم رمان که جن گیری شیدا نامگذاری شده یه داستان متفاوته اما فکر نکنید که اتفاقات دو رمان بهم ربط ندارن یا یکی از اونها بی سر و ته هستش.

       

      جن گیری شیدا هم یه داستان دلهره اور و وحشتناکه، یه ترس سیاه و کابوسی مهم اما خیلی پیچیده تر و سنگینتر. تو بعضی از قسمت های رمان شاهد بحث های فلسفی و سوالاتی هستیم که هنوز بی جواب موندن و توی داستان مطرح میشن، پس علاوه بر ژانر ترسناک و درامِ جنایی بحث های فلسفی هم به این جلد اضافه شدن. جهت دانلود رمان میتونید از مجله اینترنتی هیلتن هم استفاده کنید.

      ۲۰ آبان ۹۸ ، ۱۳:۱۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
      Milad Habibi

      دانلود رمان عابر بی سایه

      دانلود رمان عابر بی سایه

      رمان عابر بی سایه نوشته‌ی زینب ایلخانی در سبک رمان عاشقانه و هیجانی یکی از محبوب ترین رمان‌های ایرانی منتشر شده در اینترنت است. جهت دانلود رمان عابر بی سایه با فرمت pdf با لینک مستقیم و بدون سانسور و رایگان از مجله اینترنتی هیلتن استفاده کنید.

      خلاصه و دانلود رمان عابر بی سایه

      رسومات کهنه و متحجر یک قبیله، مرا از دل تمدن بیرون کشید و حال من اسیر امپراطوری بزرگ تو!
      خانى و جان شده‌ای… . سرزمین وجودم را با یک شبیخون به تاراج ببر و قلبم تنها غنیمت این جنگ! قسم میخورم تسلیم تسلیمم… . درنگ نکن با عشق بتازان و بیا… .

      بخش هایی از متن رمان عابر بی سایه

      مستانه میرقصیدم اصلا آن روزها معنی ناراحتی و نگرانی براى من فقط در امتحان ها و تصادف ماشینم خلاصه میشد؛ چه میدانستم آینده برایم از درد و نگرانی تعبیر بهترى خواهد داشت؟! دومین مهمانی بود که سوشا با جمع ما همراه میشد در این یک ماه آشناییمان همه چیز خوب پید رفته بود هرچند که بعضی از رفتارهاید اصلا با مزاج و فرهنگم سازگار نبود سوشا با تیپ و استایل خاصد مورد توجه دخترهاى مهمانی بود انصافا خوش هی ل، خوش پوش و قابل بود؛ فرم صتتور مردانه اش با چشتتم هاى قهوه اى روشتتن و درشتتتد و پوستتت گندمگوند ترکیب مقبولی از او ساخته بود. در حال روشتتن کردن ستتیگارش با آن فندی عجیب ایدهاید که با زمرد مزین شده بود نزدی م شد، زیر لب و با حرص گفتم:
      _ امشب یک پاکت کشیدى فکر کنم

      خنده کجی تحویلم داد و دود سیگارش را عمدا روى صورتم گرفت و گفت: _ پنجمیه دخی
      با حرص دود را از جلوى صورتم ت اندم و گفتم: _ از این حرکتت متنفرم مچ دستم را گرفت و فشرد: _ منم از این ه همد با این پسرها لاس میزنی متنفرم _ باز شروع کردیا خود خواستی بیاى
      اخم تندى کرد و گفت: نمیومدم راحت تر بودى؟
      باید آرامد می ردم مادرم همیشه میگفت: “غیر یه مرد بالاترین سرمایشه حالا از هر نژاد و طبقه اى که باشه”
      دستد را نوازش کردم _ سوشا خود میدونی اینا همه ،هم دانشگاهیامن! چند ساله با هم هستیم ،باور کن صمیمیتمون لطمه اى به رابطه من و تو نمیزنه

       

       

      دانلود رمان عابر بی سایه

      ۱۳ آبان ۹۸ ، ۱۶:۲۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
      Milad Habibi

      دانلود رمان ارباب سنگی

      رمان ارباب سنگی یک رمان عاشقانه و فانتزی میباشد.هم اکنون میتوانید جهت دانلود رمان با فرمت PDF و لینک مستقیم رایگان برای گوشی موبایل, ایفون, کامپیوتر و لپ تاپ از مجله اینترنتی هیلتن اقدام کنید.

       

      خلاصه و دانلود رمان ارباب سنگی

      رمان ارباب سنگی از رمان های محبوب سبک ارباب رعیتی میباشد

       

      بخش هایی از متن رمان ارباب سنگی

      ارباب سری تکون دادو من نفس حبس شده امو با آسایش فرستاد بیرون.
      شاممو بده! سری تکون دادم و اول سوپ ارباب رو گرفتم سمتش و گفتم: بفرمایید
      با شیطنت دهنشو باز کرد و با ابرو اشاره به غذا کرد
      یعنی چی؟ من غذا رو بزارم دهن ارباب!
      ارباب دهنشو بستو گفت:
      فکم شکست بده دیگه! لب گزیدمو قاشق سوپ رو دادم به ارباب اونم همینطوری خیره بهم نگاه میکرد، از نگاه های خیره اش هول شده بودم و دستام داشت میلرزید کاش میشد بهش گفت تروخدا اینطوری نگاه نکن! اما اون همچنان با چشماش فقط منو نگاه میکرد قاشق بعدی رو که خواستم ببرم سمت دهن ارباب لرزش دستم بیشتر شدو سوپ ریخت روی پیرهن ارباب هول کرده قاشقو گذاشتم توی بشقابو گفتم: وای…وای بب‌‌‌…ببخشید ارباب
      من نم…
      +مهم نیست از کمدم یه لباس برام بیار
      سری تکون دادمو با “چشم” که زیرلب گفتم رفتم سمت کمد ارباب
      وای چقددررر لباس داشت!
      نمیدونم چقدر محو لباس های شیک ومختلف ارباب شده بودم که با داد ارباب به خودم اومدم:
      چیشد پَ؟ سرمو بردم توی کمد ارباب و بعداز پیدا کردن تیشرت گفتم: پیداش کردم
      همینطوری که سرم پایین بودو داشتم لباسو توی دستم صافش میکردم گفتم:
      بفرما… با دیدن بالاتنه‌ی لخت ارباب گوشام داغ شدن، چقدر بدنش عضله ای بود!! سرمو انداختم پایین ولباسو گرفتم سمت ارباب، ارباب خندید و چیزی زیرلب گفت که متوجه نشدم خدا خدا میکردم ارباب بزاره برم، چون مامان میگه تا الان کجا بودم، انگار اونم فکرم خوند چون روکرد بهمو گفت: میتونی بری.
      شامو هم ببر.
      +چیزی نخوردید که!
      _اشتها ندارم
      دراز کشید روی تخت و دوباره ساعد دستشو گذاشت روی پیشونیشو چشماشو بست،
      سینی رو برداشتمو رفتم پایین…
      چقدر خسته بود! خان هم نتونست سراز کارای ارباب دربیاره،با،بابا ومامان رفتیم اتاقمون و بعداز تعویض لباسام روی تخت ولو شدمو چشمامو گذاشتم روی همو طولی نکشید که خوابم برد.

      دانلود رمان ارباب سنگی

      ۰۲ آبان ۹۸ ، ۱۶:۲۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
      Milad Habibi

      دانلود رمان خانزاده دلربا

      رمان خانزاده دلربا یک رمان عاشقانه بسیار زیبا میباشد که هرشب در کانال تلگرام منتشر میشود. اسم نویسنده رمان خانزاده دلربا مشخص نیست. شما میتوانید جهت دانلود رمان خانزاده دلربا با لینک مستقیم و فرمت pdf رایگان بدون سانسور از مجله اینترنتی هیلتن اقدام کنید.

       

      خلاصه و دانلود رمان خانزاده دلربا

      خلاصه ای از رمان خانزاده دلربا منتشر نشده است.

       

      بخش هایی از متن رمان خانزاده دلربا

      دستامو از سقف بسته و مثل یک شیء بی ارزش ارزیابیم میکنه یه شلاق تو دستشه که مدام باهاش بهم ضربه میزنه:
      -حقیری! کثیفی! دختره دهاتی!

      با نفرت نگاهش میکنم که سرشو میاره جلو چشای سرد و مغرورشو با وقیحانه میخ نگاهم میکنه:

      -بهت اجازه دادم نگاهم کنی؟

      و ضربه محکم شلاق روی تنم میشینه و جیغ میزنم! میخنده مثل دیوونه ها! خنده اش عصبیه!

      میره پشتم می ایسته و لباسمو جر میده یهو سردی چاقو رو روی کمرم حس میکنم! تمام وجودم به لرزه در میاد و می نالم:

      -داری چیکار میکنی؟!

      بی رحمانه چاقو رو درست جایی میکشه که با شلاق زخم کرده. جیغی از ته دل میزنم که چاقو رو میندازه زمین و و دستمال سفید شب زفافمون رو برمیداره:
      -اونا خون بکارتتو میخوان ولی من فقط بهشون خون میدم!

      درحالی که از درد کمرم هق هق میکنم شروع میکنم به فحش دادنش. خاتون می گفت شب زفاف درد داره ولی من نمی دونستم اینطوری!

      در حجله رو باز میکنه و دستمال رو پرت میکنه سمت جمعیت و صدای کل زن ها و شادی میاد.

      مهمونی ادامه پیدا میکنه و من با لباس حجله ام از درد به خودم می پیچم! فکر می کردم وقتی عروس خان زاده میشم زندگی شاهانه ای در انتظارمه ولی این وحشی بازیا رو نمیدونستم.

      صدای پاهاشو که نزدیک میشه می شنوم. خم میشه و چاقوی آغشته به خونم رو برمیداره و جلوی صورتم تکون میده:

      -اممم کجا بودیم؟!

      و با لحنش ترسناکی ادامه میده:

      -پوست صورت دختر ١٣ساله باید مثل پوست بچه ٢ماهه صاف و لطیف باشه، نه؟ خوب نمیشه خط خطیش کنم؟! هوم؟

      چشام بیش از اندازه گشاد میشه و اون چاقو رو نزدیک صورتم میکنه. جیغ میزنم:

      -نه تورو خدا… نه …کمک…کمک… یکی به دادم برسه!

      پهنای چاقو رو به صورتم میکشه. انگار داره از این کارش لذت میبره! با لبخند میگه:
      -بترس! زن باید از شوهرش بترسه!

      بعد خودشو مشغول فکر کردن نشون میده:

      -اوه! تو هنوز زنم نشدی نه؟!! انقدر کثیف و چندش به نظر میرسی که دلم نمیاد نزدیکت شم! باید اینجا بمونی! مثل یه تیکه آشغال! چه باحال! آشغال! اسم تو چیه؟!

      هق هق کردم که با چاقو ضربه ای به گونم زد:
      -اسمت چیه؟

      با گریه گفتم:
      -نارین!

      تیزی چاقو رو روی گونه ام فشرد:
      -بگو آشغال!

      سعی کردم سرمو عقب بکشم ولی چاقو رو بیشتر فشرد:
      -اسمت چیه؟

      تن و بدنم از ترس میلرزید وحشت زده سردی چاقو ته دلم رو خالی میکرد.

      فقط سیزده سالمه و بی پناهی رو با تمام وجودم حس میکنم. تند تند میگم:
      -آشغال… اسمم آشغاله…

      چاقو رو بالا میبره با وحشت چشامو میبندم که با یه حرکت طناب بالا سرمو میبره. محکم روی زمین میفتم طوری که سرم جلوی پاهاشه!

      چونه ام درد میگیره. از درد ناله خفیفی میکنم که فریاد میزنه:
      -بلند شو!

      بلند میشم که کمرم از درد تیر میکشه. هنوز جای زخم چاقو می سوزه. به زور می ایستم با خشم بهم نگاه میکنه:

      -یه آشغال ١٣ساله نمیتونه زن من باشه، این رو فهمیدی؟!!

      فکم میلرزه و با ترس تو خودم جمع میشم که فریادش منو از جا میپرونه:

      -فهمیدی؟!!

      تند تند سرمو تکون میدم که با پوزخند و تحقیر سرتاپامو برانداز میکنه:

      -این خراب شده رو مرتب کن و رو تخت منتظرم بمون.

       

      دانلود رمان خانزاده دلربا

      ۰۲ آبان ۹۸ ، ۱۶:۲۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
      Milad Habibi

      دانلود رمان صیغه ی خان

      صیغه ی خان یک رمان در سبک ارباب رعیتی به قلم الف ب میباشد که هر شب در کانال تلگرام منتشر میشود. هم اکنون میتوانید جهت دانلود رمان صیغه ی خان با فرمت pdf بدون سانسور و لینک مستقیم رایگان از مجله اینترنتی هیلتن اقدام کنید.

       

      خلاصه و دانلود رمان صیغه ی خان

      داستان در رابطه با دختری روستایی به نام شاناز میباشد که مورد آزار و اذیت هایی از طرف پسر خان روستا، ورنا خان قرار میگیرد و پس از مدتی…

       

      بخش هایی از متن رمان

      “شاناز”
      دستم رو محکم گرفت و کوبوندم به درخت. سرش رو که به طرف صورتم آورد، از بوی بد دهنش تقریبا نفس کشیدن رو فراموش کردم.
      به سرفه افتادم. با صدای کریهش، زمزمه وار توی گوشم نجوا کرد:
      -ننه بابات بهت یاد ندادن این وقت روز توی جاهای خلوت پرسه نزنی؟
      با صدایی لرزون از ترس لب زدم:
      -ورناخان بزارید من برم توروخدا اگر کسی ببینه…
      قبل از اینکه فرصتی برای پایان دادن حرفم داشته باشم، سیلی محکمی به صورتپ کوبیده شد.
      من توی چنگ ورنا گیر افتاده بودم. پسر لااوبالی خان روستا..
      شاید ورنا بزرگ ترین کابوس هر دختر توی روستا بود؛ نمی دونستم باید چیکار کنم، ذهنم اون لحظات توان تصمیم گیری و شاید کشیدن نقشه ی فرار رو نداشت.
      مهم تر از همه، توی جنگل و طرفای رودخونه، ساعت ۷ شب پرنده هم پر نمی زد؛ چه برسه به آدم!
      روسریم رو از سرم باز کرد و دور دهنم بستش.
      با ناامیدی تمام، شروع به جیغ زدن کردن. اما جیغ های پی در پیم، تقریبا با وجود روسری روی دهنم، خنثی و بی اثر می شد.
      انگشت اشاره اش رو به نشانه ی سکوت بالا آورد و با لحنی کشیده و آروم گفت:
      -صدات دربیاد همین جا چالت میکنم
      ضربه ی محکمی به پهلوم زد که با عجز و درد روی زمین افتادم.
      اومد و روی شکمم نشست. چشمام از فرط ترس درشت شده بود. چیکار میخواست بکنه؟ سعی داشتم با دست هام پسش بزنم اما موفق نبودم.
      دستش رو نوازش وار از روی گونه ام به پایین سوق داد تا به یقه ام رسید. خواستم بازم جیغ بکشم که این بار دستش رو روی دهنم گذاشت و با خشم بهم خیره شد و غرید:
      -دهنتو ببند
      تمام مدت متوجه ی حال خراب و مستیش بودم، اما نمی دونستم تا این حده که بخواد اینجور فکرها به سرش بزنه!
      یقه ام رو پایین کشید و دست سردش رو روی سینه ام گذاشت؛ میون جیغ های پی در پی و شاید بی جونم، اشکام به پهنای صورتم ریخته می شد.
      حس می کردم عاجزانه، هیچ راه فراری ندارم!

       

       

      دانلود رمان صیغه ی خان

      ۰۲ آبان ۹۸ ، ۱۶:۲۴ ۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
      Milad Habibi

      دانلود رمان چال گونه با لینک مستقیم

      رمان چال گونه یک رمان عاشقانه طنز بسیار زیبا میباشد.هم اکنون میتوانید برای دانلود رمان با فرمت PDF و لینک رایگان مستقیم برای گوشی موبایل اندروید, ایفون, کامپیوتر و لپ تاپ از مجله اینترنتی هیلتن اقدام کنید.

       

      خلاصه و دانلود رمان چال گونه

      داستان رمان در رابطه با دختری به اسم بهار که بسیار مقاوم, شیطان, و جذاب میباشد است.دست روزگار زندگی بهار را با زندگی پسری به اسم آرمین گره میزند…

       

      بخش هایی از متن رمان چال گونه

      خوابِ خواب بودم که ناگهان یک ماساژور داخل اومد ؛ از همون دورا دور برام دست تکون داد .
      به به خدا از خانومی کمش نکنه ؛ بالا سرم اومد که ناگهان تخت شروع به لرزیدن کرد .
      ایول دستگاهش رو حتما روشن کرده ؛ وایستا وایستا من که خوابم، بابا دم خودم جیز . نگاه کن کیفیت خواب فول اچ دی .
      ای بابا جنبه ی تعریف هم نداره ، دستگاهش خاموش شد؛ ناگهان دوباره روشن کرد .
      صبر کن ببینم ، خاک برسرم گوشیم رو سایلنته داره زنگ می خوره .
      من چه جوری تخصص گرفتم با این وضعم الله و اعلم .
      جواب دادم .
      – هو…م
      صدای جیغ و ویغ شیدا تو گوشم پیچید .
      چرا جواب نمی دی ؟ الهی گره کفنت و پاپیونی ببندم . یک نیم نگاه به ساعت کردم ؛ او…و ساعت ?:??صبح هست . +احیانا ملت ساعت ?:??صبح ، به جز تخت جای دیگه ای هم هستن ؟ معلومه که هستند ، داماد دکتر سیدی رو می خوان اتاق عمل ببرند .
      +خب ببرن به من چه، می خوای برای سلامتیش ختم قرآن بزارم .
      منگول تو باید بالا سر عملش باشی . دستی تو سرم کوبوندم ؛ البته با این کار، گوشیم رو تخت افتاد . نفهمیدم چطور قطع کردم؛ سر سری یک مانتو شلوار پوشیدم و مقنعه ام رو هم سرم کردم و گوشی و سویچ روبرداشتم و حرکت کردم . از اتاقم بیرون اومدم ؛ پله ها رو دو تا یکی پایین اومدم که شاتالاق به یک چیز به شدت محکم خوردم . +ای تو روح عمت ، ما که اینجا ستون نداشتیم . سپهر خواهری ستون ندارین داداش دارین که . مریضات حالشون بد شده ؟
      +برادر من ، اصول دین می پرسی ها ! خوب معلومه دیگه، پ ن پ تلق تلق دارم سرزده میرم ذوق زده شن؛ به بابا هم بگو که رفتم.

       

       

      دانلود رمان چال گونه

      ۰۲ آبان ۹۸ ، ۱۶:۲۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
      Milad Habibi